تبليغاتX
دوستانه(یه ذره هم عاشقانه)

دوستانه(یه ذره هم عاشقانه)

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 19:53  توسط مینا  | 

شاخه گل

به نام او كه تو را آفريد ...

ساده مي گويم ... تقديم به او ... مثل هميشه ...

يادمه اولين روز ... گونه هامو تر كرديد ...

وقتي ديديد ديوونم ... حرفامو باور كرديد ...

خيالتون راحت شد ... كه بي شما مي ميرم ...

محبتو از اون وقت كمتر و كمتر كرديد ...

گفته بوديد با منيد ... حتي اگه نباشم ...

كلاغ خبر مي آورد ... شبو با كي سر كرديد ...

شما دوسم نداشتيد ... از چشماتون مي باريد ...

نمي دونم شعرامو ... واسه چي از بر كرديد ...

از هر جا مي گذشتيد ... گل به پاتون مي ريختم ...

شما به جاش تو قلبم ... هزار تا خنجر كرديد ...

عزيز بوديد فراوون ... زجرم داديد چه آسون ...

وجودتونو با زجر ... واسم عزيزتر كرديد ...

به يادتون نمونده ... تو اون غروب پاييز ...

پيش هزارتا شاهد ... دستم انگشتر كرديد ...

چه روزايي كه شونم ... پناه اشكاتون شد ...

رو زانوهاي خستم ... خستگي رو در كرديد ...

انگار خوشي نمي خواست... من مزشو بفهمم ...

يه روز كه گل مي دادم ... نداده پرپر كرديد ...

چيزي نبود تا اون روز ... آروم بوديم و خوشبخت ...

تمام اين كارا رو ... اون روز آخر كرديد ...

پس نذرامون چي ميشه ... حتما به يادتون نيست ...

واسه ضريح آقا ... نذر كبوتر كرديد ...

حق با شماست ... من كجا ... شما كجا و تقدير ...

ميوه ي خوشبختي رو ... هميشه نوبر كرديد ...

من كه چيزي نگفتم... كه دلتون گرفته ...

اين اولين باره كه ... شما باهام قهر كرديد ...

همون كلاغه مي گفت ... يه جا شمارو ديده ...

انگشترو تو دست ... يك كس بهتر كرديد ...

من كه پسش ندادم ... دادم به همسايتون ...

گفتم ديگه درست نيست ... شما مارو پر كرديد ...

يه چيزي مي نويسم ... خدا منو ببخشه ...

اگه يه وقت بهم خورد ... منتظرم برگرديد ...

http://mv20.blogfa.com

 
از شمع سه چيز آموختم: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم

 آرزو مي کنم: زندگي مال تو....مرگ مال من راحتي مال تو....گرفتاري مال من شادي مال تو.....غم مال من همه مال تو ولي تو مال من

 مي شه بعضي ها رو مثل اشك از چشمات بندازي.... اما نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه

باز باران بي ترانه ***گريه هايم عاشقانه*** مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 19:2  توسط مینا  | 

بنام آن که عشق را درجام محبت ریخت

 

به نام آنکه درعشق را بهار زندگی وزندگی را بهارمرگ

 

اگر خطایم این است که تورا دوست دارم بعد از این بیشترخطاخواهم کرد

 

قدرت چون گل عبادت می کنم    لب ازبوسه غارت می کنم من

توراچون عطرگلهادوست دارم

 

                                        تورا ای خوب زیبا دوست دارم.

توراای غنچه پاک بهاری

 

                                       تو را تنهای تنها دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 23:14  توسط مینا  | 

سلام

نمي داني چه دلتنگم
چه بي تابم
چه غمگينم چه تنهايم
تو را هر شب صدا کردم
نمي بيني نمي خوابم

بيا تا باورت گردد
که بي تو کمتر از خاکم
ولي با تو به افلاکم

بيا با آرزوهايم
بسازم خانه اي در دل
سراغم را نمي گيري
مگر بيگانه اي با دل؟

 

طغيان دل
 
 
بي تو در ياي دلم طو فاني است
 
آسمان چشم من باراني ايست
 
در حسار زندگي زنداني است
 
 
نيست كاخ
 
بي تو ديگر ياسمن مستي نكرد
 
 
اين شگفتي از سر حيراني است
 
 
 
 
 
من و تو
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:44  توسط مینا  | 

تو....

 

     غروب را دوست دارم  چون رنگ شراب است
      
      شراب را دوست چون رنگ خون است
      
      خون را دوست دارم چون در رگم است
      
      رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد
      
      قلب را دوست دارم چون پايگاه عشق است
      
      عشق را دوست دارم چون تو را به من داد
      
      و تو را دوست دارم چون تنها اميد زندگي ام هستي

پائيز را دوست دارم                   چون فصل غم است
غم را دوست دارم                    چون اشک دل است
اشک را دوست دارم                 چون گواه دل است
دل را دوست دارم                     چون محبت را به من اموخت
محبت را دوست دارم                 چون تو را دوست دارم
وتو را دوست دارم                     بي ان که بدانم چرا ؟
وحالا تو به من بگو                    چرا ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

قلبي داشتم از سنگ
تيره و کدر
با سوهان صدق و صفا جلايش دادم
تا بدل به قلبي شيشه اي گشت
صاف و بي ريا
تا ان که روزي...
قلب شيشه اي ام
به سنگ بي وفائي خورد وترک بر داشت
تا خواستم مرهمي بر ان نهم
سنگ جدائي امد و ان را شکست ...

وهميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره.

 

 

 

 

يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو: فراموشم نکن! يک دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده!

 

 

 

عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز    زیستن

 

 

 

داریيکی ميدونه كه دوستش داری، يکی نميدونه دوستش داری! بيچاره اونی که فکر ميکنه دوستش !! داری

 

 

 

 

همه ادم ها یک بار مي ميرند . ولي من دو بار مي ميرم‌ : يه بار موقعي كه تو رو از

دست بدم و يه بار هم موقعي كه عمرم تمومم بشه.

 

 

 

براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين بار

به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبادا دلش بشکنه.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:39  توسط مینا  | 

عشق


  

     هر کس به طریقی دل ما میشکند
                 بیگانه جدا دوست جدا میشکند
                          بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
                                     از دوست بپرسید که چرا میشکند؟؟؟

 

اي نامه که مي روي به سويش
                          از جانب من ببوس رويش

 


      

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:37  توسط مینا  | 

هیچ کسی..

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت حيرانيم را حس نکرد
 در ميان خنده هاي تلخ من ديده ي بارانيم را حس نکرد
در هجوم لحظه هاي بي کسي غربت پنهانيم را حس نکرد
 آن که با آغاز من مأنوس بود لحظه ي پايانيم را حس نکرد...

                  دلم گرفته آسمون نمي تونم گريه کنم 
                  شکنجه ميشم از خودم نمي تونم شکوه کنم
                  انگاري کوه غصه ها روسينه من اومده
                  آه ,داره باورم ميشه خنده به ما نيومده
                  دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
                  توروزگار بي کسي يه عمره که دربه درم
                  حتي صداي نفسم ميگه که توي قفسم
                  من واسه آتيش زدن يه کوله بار شب بسم
                  دلم گرفته آسمون يه کم منو حوصله کن
                  ميگي که از اين روزگار يه خورده کمتر گله کن
                  منو به بازي ميگيرن عقربه هاي ساعتم
                  برگه ي تقويم مي کنه لحظه به لحظه لعنتم
                  آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن
                  نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته دل...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:35  توسط مینا  | 

آخر اي دوست نخواهي پرسيد
كه دل از دوري رويت
چه كشيد؟؟؟
سوخت در آتش و خاكستر شد
وعده هاي تو به دادش نرسيد

داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشك حسرت شد و بر خاك چكيد
آن همه عهد فراموشت شد؟؟
چشم من روشن روي تو سپيد ....

جان به لب آمده در ظلمت غم
كي به دادم رسي اي صبح اميد
آخر اين عشق مرا خواهد كشت 
عاقبت داغ مرا خواهي ديد!!!!

96jxsgicdu1472ioesw.jpg

lldpd26j6mqfm4odrf.jpg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:31  توسط مینا  | 

بیا اینم عکس

 

ptkabgvfcfw977vhpx2j.jpg

ufwof1rgjb4zrxyzee0.jpg

598bjn2j6mcij4cyk2e.jpg

  tu66b1gu1ohnprzhwua.jpge1ttbreiu177zx9xppdt.jpg
 

gi14j6zp2jrsv35hfgs.jpg

  

به جان جوشم كه جوياي تو باشم

خسي بر موج درياي تو باشم 

 تمام آرزوهاي مني كاش

يكي از آرزوهاي تو باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:6  توسط مینا  | 

این رو بدون...

xpuybcgomj0npdftqj4w.jpg 

اگر مي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم
اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم
اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم
اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم
اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم...

                                        *************

اگر يه موقع

چشمت و باز كردي

و ديدي که تو يه اطاقه تنگ و تاريكي كه

از ديوارش خون مياد و تنهايي نترس چون تو تو قلب مني

**********

ناله کردم ذره اي از دردهايم كم نشد

گريه كردم اشك برداغ دلم مرحم نشد

در گلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي

از هزاران گل يکي همچون تو پيدا نشد

خويش را از ساحل افكندم در آب ..............


 

چگونه ترشیده نشویم 

 1_يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

 

2_ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

 

3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم

 

4_اون يارو كه قراره  با اسب سفيد بيادو بي خيال شين

 

 5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد (برن گم شن)

 

6_ دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه 

 

7_ پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

 

8_ رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!!

 

9_توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.

 

10_ يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.   البته این نیازی به تذکر نبود .   دخترای این زمونه!!!!!!!!

 

 مهم          مهم             مهم          مهم           مهم

11_در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه  و جلف فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

 

12_مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

 

13_ سعي كنين از هر انگشتتون که نه  لا اقل از ده تا انگشتتون دو سه تا  هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

 

14_تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

 

15_ بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.

 

16_ و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد صحبت مي كنيد لذت نخواهيد برد، .

 

17_اگه كسيرو دوسش دارين برين خواستگاريش (نكته:اين كار ريسكش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه سوژه خنده 1سال فاميلاتون رديفه)

 

18_حداقل يه 206 داشته باشين كه طرف به خاطر ماشين هم كه شده بياد 2تا بشين بعد  9 ماه 3 تا بشين.( البته با این موافق نیستم اونی که میخواد واسه ۲۰۶ بیاد  همون بهتر نیاد) 

 

19_سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

 

20_...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي‌شيد، کسی از چیزای کثیف خوشش نمیاد مگه نه ؟

 

شوهر خیلی خوبه  اینجوریه. باور نمیکنید ؟ 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 19:38  توسط مینا  | 

دوست دارم

دوست دارم......
I LOVE YOU   

 حالا يه روز می يای که خيلی ديره

دل عاشق من تو غصه گيره

می خوام بدونی باشی يا نباشی

کسی جاتو تو اين دل نمی گيره

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد  

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم  که از خاک گلویم

سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی

گستاخ و بازیگوش

و او هر روز پی درپی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را

بیدار سازد

بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 19:35  توسط مینا  | 

یه چیز جالب

علت ديوانگي پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي مي‌كرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي‌آمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آورده‌اند؟ مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفته‌ام كه دختر هجده‌ساله‌اي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود. اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه بنده هم مي‌شد و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم. چندي بعد زن بنده هم زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود. از طرفي چون مادر فعلي من، يعني دختر زنم، خواهر پسرم مي‌شود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده‌ام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است! آقاي دكتر!‌ اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي‌شديد،‌ قطعا كارتان به تيمارستان مي‌كشيد!!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 19:13  توسط مینا  |